قرنها و سالهاست که من و همجنسانم با واژگانی قریب و همسایه ایم …..حیله ،مکر،گناه،وسوسه ،سیب،حماقت ،نادانی……انگارکه تمام بدیها و زشتیها ریشه در زمینی دارد که گل ما را از آن سرشته اند ومذاهب عموما موثر در این مطلب و نه متاثر از آنند.نگاه جوامع بشری به زن نگاهی جنسی ،خشمگین و توهین آمیز است …همیشه زنی پذیرفته است که یا اساسا مردانه باشد و یا منفعل ..زنانگی و رفتارزنانه ارزش نیست در حالی که مردانگی ارزشمند و همیشه مورد تاکید بوده…در حالی که با ساده ترین نگاه و بدور از پیچیدگی میبینیم که مقدس ترین و مهمترین رکن هستی یعنی زایش به عهده مادینه است …….تعجب میکنم از سیاهنمایی ها و تعجب میکنم ازمردمانی که وجه مقدس و آرامش بخش زن را نمیبینند …تعجب میکنم از نگاه هزارساله ای که هیچگاه منطقی تر و انسانی تر نشده …کما اینکه با تحولات 100 سال اخیر به بدترین شکل تغییر پیدا کرده ……زنهای جامعه من عموما یا دچار احساس بی ارزشیند یا درگیر چهارچوبهای مذهبی ،حسی گنگ و آزار دهنده به زنهای جامعه من وجدان درد میدهد …..و من باز هم متعجبم که موجودی چنین مقدس وپرستیدنی چرا دردورترین فاصله از خود واقعیش ایستاده ….مادینه مقدس لغتی بود که در کتاب راز داوینچی با اون برخورد کردم و چقدر لذت بردم از تفکری که پشت این داستان بود …..به هر حال آنچه من در خودزنانه ام (اعتقاد دارم هر دو جنس وجه زنانه و مردانه دارند)میبینم آنقدر لطیف و عجیب و فرازمینی است که جایی برای تردید و تفکرنمیماند …….با اصرار زیاد هم میگویم که من فمنیست نیستم نه به شکل افراطی آن و نه به شکل سوسول بازی وملایم …من فقط تکه ابر کوچکی هستم که رویاهای خودم را دارم …..