Tuesday, July 1, 2008

چرامادینه مقدس؟


قرنها و سالهاست که من و همجنسانم با واژگانی قریب و همسایه ایم …..حیله ،مکر،گناه،وسوسه ،سیب،حماقت ،نادانی……انگارکه تمام بدیها و زشتیها ریشه در زمینی دارد که  گل ما را از آن سرشته اند ومذاهب عموما موثر در این مطلب و نه متاثر از آنند.نگاه جوامع بشری به زن نگاهی جنسی ،خشمگین و توهین آمیز است …همیشه زنی پذیرفته است که یا اساسا مردانه باشد و یا منفعل ..زنانگی و رفتارزنانه  ارزش نیست در حالی که مردانگی ارزشمند و همیشه مورد تاکید بوده…در حالی که با ساده ترین نگاه و بدور از پیچیدگی میبینیم که مقدس ترین و مهمترین رکن هستی یعنی زایش به عهده مادینه است …….تعجب میکنم از سیاهنمایی ها و تعجب میکنم ازمردمانی که وجه مقدس و آرامش بخش زن را نمیبینند …تعجب میکنم از نگاه هزارساله ای که هیچگاه منطقی تر و انسانی تر نشده …کما اینکه با تحولات 100 سال اخیر به بدترین شکل تغییر پیدا کرده ……زنهای جامعه من عموما یا دچار احساس بی ارزشیند یا درگیر چهارچوبهای مذهبی ،حسی گنگ و آزار دهنده به زنهای جامعه من وجدان درد میدهد …..و من باز هم متعجبم که موجودی چنین مقدس وپرستیدنی چرا دردورترین فاصله از خود واقعیش ایستاده ….مادینه مقدس لغتی بود که در کتاب راز داوینچی با اون برخورد کردم و چقدر لذت بردم از تفکری که پشت این داستان بود …..به هر حال آنچه من در خودزنانه ام (اعتقاد دارم هر دو جنس وجه زنانه و مردانه دارند)میبینم آنقدر لطیف و عجیب و فرازمینی است که جایی برای تردید و تفکرنمیماند …….با اصرار زیاد هم میگویم که من فمنیست نیستم نه به شکل افراطی آن و نه به شکل سوسول بازی وملایم …من فقط تکه ابر کوچکی هستم که رویاهای خودم را دارم …..
 

Posted by neda at 14:31:08 | Permalink | No Comments »

Monday, June 30, 2008

دریچه

نوشتن برای من تجربه تازه ای نیست ،من نویسنده متولد شده ام ،نویسنده ای که تابحال حوصله نوشتن پراکنده های درون کله اش را نداشته گاه و بیگاهی بوده که قلم به دست گرفته ام وچیزی نوشته ام اما خیلی زود کاغذ ها به زباله دانی سپرده شده اند چون فکر کرده ام که تا وقتی چیزی برای گفتن ندارم و تا وقتی خودم بر سر تردیدم باید دهانم بسته بماند.از نظر من نوشتن دو وجه دارد یکی درونی که درونمان را سیراب میکند و دیگری بیرونی که خواننده را سیراب میکند ….من اینجا هستم برای رفع عطش خودم بیوگرافی نمیخواهم شناخته شوم ولی میگویم که زن هستم وجوان و زندگی را با تمام فرازو نشیب و سختی هایش میستایم دستنوشته های من تجربه های من است و برایند نیروهایی که زندگی مرا در مسیری عجیب پیش میبرد پس قصد تعمیم ندارم ،قصد مجادله ندارم و بدنبال اثبات عقایدم نیستم …..پیچیدگی رادوست  ندارم مغلطه را دوست ندارم قدرتی که در سادگی  هست در پیچیدگی نیست …پیچیدگی را نشانه ضعف در معنی میدانم  سخن درست و حسابی نیازی به کادو پیچی کلمات ندارد .اتحاد موضوعی را دوست دارم اما آنقدر ثبات حال و رای ندارم که خط مشی را همین حالا مشخص کنم مینویسم تا ببینم چه از آب در میاید

Posted by neda at 10:16:39 | Permalink | No Comments »