رد لاین
این روزها خنکی مهر یه جورایی دلمو آشوب میکنه نمیدونم شاید حال و هوای امروزم هیچ وقت تکرار نشه ولی نمیخوام یادم بره که من این چند روزه خیلی احساس تنهایی کردم ….خیلی بغض کردم خیلی دلم به حال خودم سوخت و گلوله شدم زیر پتو تا صدامو کسی نشنوه …..و نمیخوام یادم بره تصمیم هایی و که گرفتم و نمیخوام مثل همیشه بگذرم …یه درس دیگه هم گرفتم ….این روزها به دوروورم که نگاه میکنم میبینم آدمها هرچی که باشن و هر نسبتی که با من داشته باشن دورشون یه خط قرمزی هست یه خط قرمز ظریف که باید دقیق بشی و ببینی وقتی اینور خط ایستادی اونها مهربون و صمیمی و دوست داشتنی و بی خطرن …..دوستن و دوستت دارن ولی اگه رد بشی از ردلاین همون آدم نزدیک همون که فکر میکنی باهاش نداری میبینی که خیلی هم باهاش داری ……….ولی این خط قرمز چیه ……این همون خطیه که تو بیش از اون نباید لطف کنی نباید صمیمی بشی نباید خودمونی بشی نباید نوشابه باز کنی حتی نباید اطمینان کنی ….خیلی از آدمها ظرفیت محبت رو ندارن و امر بهشون مشتبه میشه خیلی از آدمها فقط برای منفعت درکنارتن ..خیلی از آدمهای خیلی نزدیکت هم اونقدر که تو فکر میکنی دوستت ندارن …….و خیلی ها هم درک درستی از تو روحیاتت و شرایط ت ندارن …………پس حفظ فاصله و حساب خاصی باز نکردن همیشه کمک میکنه تا با بقیه در صلح و آرامش باشی و من اینها رو اینجا نوشتم تا یادم نره چیزهایی و که زندگی به سختی داره بهم یاد میده………..