Saturday, July 12, 2008

خود بزرگ بینی

همیشه حس خود بزرگ بینی و زیاده فهمی در من وجود داشته …یادم میاد که در دوران دبستان هر روزوقتی از مدرسه به خونه برمیگشتم  با قیافه ناراضی به مادرم میگفتم وقت من داره توی مدرسه تلف میشه و معلمها هیچی حالیشون نیست ….ولی حالا چندوقتی هست که میبینم این حس خود عاقل بینی باعث شده زندگی چند باری  بهم سیلی بزنه ………این روزها دارم به گذشته  فکر میکنم ، به معیارهام ، به دوست داشتن ، به انتقام و به آینده …………و به مردهای زندگیم …..به همین حس لعنتی که همیشه فکر میکردم چون من من هستم و دختر همسایه نیستم و خداوند بعد از انشتین بالاترین بهره هوشی رو به من داده میتونم همه چیز رو درست کنم …….میتونم با یه گروه آدم دسته دار دربیفتم و به عشق یه مرد اعتماد کنم …میتونم با محبت یه بیمار کامیتمنت فوبیک رو کنار خودم نگه دارم و بهش بفهمونم که تعهد چیز ترسناکی نیست  ….میتونم خیلی حرفها رو تحمل کنم چون آدم با ظرفیتی هستم و بیشتر میفهمم و بقیه چون نمیفهمن قابل ترحم هستن  ……..من اشتباه کردم …….و یادم رفته بود که ما اینجا هستیم تا یاد بگیریم و بفهمیم چیزهایی و که نمیدونیم و نمیفهمیم……..اعتقاد دارم هوش ،زیبایی ،شخصیت با اینکه ابزارهای قدرت هستند ولی هیچ کدوم دخالتی در خوشبختی ومیزان  رضایت از زندگی ندارند …مسلما در این دانشگاه بزرگ واحد های سخت تری به آدمهای سخت تر ارائه میشه ……..و همه چیز هم در محدوده قدرت من نیست …….خوب که دقت میکنم میبینم اغلب  تصویر مردهای عجیب با اعتقادات عجیب تر و به ظاهر دست نیافتنی همیشه بخش ایده آلیست وجودم رو قلقلک داده تا جایی که  آدمهای ساده تر، زیباتر ومحکم تر رو نمیدیدم و مدتها وقت میزاشتم تا چیزی انسانی، لطیف و با ارزش رو در یک موجود اساسا سطحی و پوچ گرا پیدا کنم …..و جذابیت ج- ن- س- ی …چیزی که فکر میکنم خیلی خیلی غلط اندار و گمراه کننده هست …………..جریانی که عموما برخلاف منطق و شعور پیش میره ……حداقل در مورد من اینطور بوده.مثلا اینکه مردهای فلان فلان شده و هفت خط عموما برای من جذابیت بیشتری دارند یا آدمهایی از طبقه ای خاص و خیلی خیلی متفاوت از طبقه من …..شاید سیلی های زندگی به صورت نازنین من برای این بوده تا چشمهام باز بشه و ببینم که چیزی که دنبالشم اونقدرها دور سخت و دست نیافتنی نیست و اونقدر ارزشمند هست که میتونه زخمهای کهنه ای رو التیام بده و شروع تازه ای باشه ……..من همیشه عاشق شروع تازه ام…..

Posted by neda at 12:05:26
Comments

3 Responses to “خود بزرگ بینی”

  1. Anonymous says:

    چقدر جالب! همیشه شنیدن حرفهای دلت و احساساتت از زبون یک نفر دیگه برام جذاب بوده… و این دفعه هم باید بگم گل گفتی! من هم دقیقا همین مشکلات رو دارم. در مورد ازدواج که بالاخره دل رو به دریا زدم و بر خلاف اونچه همه انتظار داشتند به یه آدم خیلی معمولی دل سپردم که در کنارش آرامش رو تجربه کردم،منی که رویاهام اوووووووه…گرچه ناراضی نیستم ولی هنوز هم گاهی بخش ایده آلیست وجودم باعث میشه فکر کنم اشتباه کردم… ولی هنوز هم نمیدونم کدوم درسته: رفتن به دنبال آرزوها به هر قیمت یا پذیرفتن شرایط موجود و تسلیم شدن؟؟؟

Leave a Reply