اندر وقایع خرید عروسی 2
بیست و شش شهریور …تولد امام حسن ……حلقه آقای ایکس را خریدیم….از کریمخان
سی شهریور….شب قدر….قران را خریدیم از نمایشگاه قران …….یک قران با طرح سنتی
بیست و شش شهریور …تولد امام حسن ……حلقه آقای ایکس را خریدیم….از کریمخان
سی شهریور….شب قدر….قران را خریدیم از نمایشگاه قران …….یک قران با طرح سنتی
به تاریخ بیست و یکم شهریور ماه سا ل یک هزارو سیصدو هشتاد و هفت شمسی مطابق با رمضان المبارک سال هزارو چندم قمری به قصد خرید انگشتری جواهر به جهت مراسم عقد و نکاح به بازار شدیم و پس از گذراندن هفت خوان راسته طلافروشان بازار بزرگ ،راسته طلافروشان و زرگران آریا شهر و به تاکید اینجانب راسته زرگران و کلاه از سر برداران گاندیه ومیدان محسنی و حتی به جهت ندیده نمردن گذر از دکان جواهری گوهربین نهایتا به ابتیاع یک حلقه انگشتری جواهر از راسته کریمخان و دکان نامزدی رضایت دادیم ….اندراحوالات ما همین بس که جناب میرزا شاه داماد انزلی چی به غایت خرسند ازبه انجام رسیدن این مهم ، ابتیاع حلقه دومادی را به بعد موکول کرد و پس از نشان کردن انگشتری مراجعت نمودیم و به وقت شامگاه و در معیشت بزرگان وقدما و مادر شوهر گرام به معامله رفتیم که همشیره محترمه مکرمه اینجانب مادرشوهرگری دراورده و شروع به چانه زدن کرد و موجبات انبساط خاطر انزلی چی ها را فراهم نمود……….دروصف انگشتری همین بس که در مهمانی منعقد در منزل پدری همه دست به دهان شده و آنرا با شکوه خواندند و لازم است که به جهت قولی که قبلا داده ام چند کلامی مثل آدم اطلاعات بدهم :
اوکی…..ببینید کلا خرید عروسی و مخصوصا حلقه به نکات زیادی بستگی داره مثلا همین حلقه رنج قیمتی از 200 هزار تومن تا 10 میلیون تومن داره ولی چیزهایی که من دستگیرم شد اینکه حلقه ازدواج به جهت نگین دار بودن گران تر هست اگر قصد خرید حلقه نرو ماده یا ست را دارید که خدا مبارک کنه انتخاب خیلی آسون تره ….ولی من این مدلها رو دوست نداشتم هم پر نگین میخواستم و هم ساده و همچین مدلی هم کم بود …..راسته بازار محل مناسبی برای خرید حلقه نیست …اکثرا مدلها بازاری پسند هستند و کارها هم تمیز نیست و نگین ها هم وایت نیست …نگین ها ی برلیان 3 رده دارند ارزان ترین لایت و بعد تاپ لایت و بعد وایت و نگین وایت ارزش و نمای بهتری درد ..موقع خرید سعی کنید با دقت تفاوت ها رو که محسوس هم هست بفهمید …گاندی و محسنی هم با اینکه مثل کریمخان موارد با کیفیت تری را دارند ولی خیلی گران هستند اگر دنبال کار تمیز و شیک هستید همان کریمخان بهتر هست…تخفیف یادتان نرود.
این روزها خنکی مهر یه جورایی دلمو آشوب میکنه نمیدونم شاید حال و هوای امروزم هیچ وقت تکرار نشه ولی نمیخوام یادم بره که من این چند روزه خیلی احساس تنهایی کردم ….خیلی بغض کردم خیلی دلم به حال خودم سوخت و گلوله شدم زیر پتو تا صدامو کسی نشنوه …..و نمیخوام یادم بره تصمیم هایی و که گرفتم و نمیخوام مثل همیشه بگذرم …یه درس دیگه هم گرفتم ….این روزها به دوروورم که نگاه میکنم میبینم آدمها هرچی که باشن و هر نسبتی که با من داشته باشن دورشون یه خط قرمزی هست یه خط قرمز ظریف که باید دقیق بشی و ببینی وقتی اینور خط ایستادی اونها مهربون و صمیمی و دوست داشتنی و بی خطرن …..دوستن و دوستت دارن ولی اگه رد بشی از ردلاین همون آدم نزدیک همون که فکر میکنی باهاش نداری میبینی که خیلی هم باهاش داری ……….ولی این خط قرمز چیه ……این همون خطیه که تو بیش از اون نباید لطف کنی نباید صمیمی بشی نباید خودمونی بشی نباید نوشابه باز کنی حتی نباید اطمینان کنی ….خیلی از آدمها ظرفیت محبت رو ندارن و امر بهشون مشتبه میشه خیلی از آدمها فقط برای منفعت درکنارتن ..خیلی از آدمهای خیلی نزدیکت هم اونقدر که تو فکر میکنی دوستت ندارن …….و خیلی ها هم درک درستی از تو روحیاتت و شرایط ت ندارن …………پس حفظ فاصله و حساب خاصی باز نکردن همیشه کمک میکنه تا با بقیه در صلح و آرامش باشی و من اینها رو اینجا نوشتم تا یادم نره چیزهایی و که زندگی به سختی داره بهم یاد میده………..
خوشحالم
پست قبلی یک کامنت خاص و اسپیشیال داشت ..حسین عزیز برایم نوشته:
مثل اینکه خیلی عجله واسه شوووهر کردن داری یا کردی… و الان زوق زده ای هر روزم میای مینویسی جاببه که زیادم خواننده نداری تو که نحوه ی نوشتن راهنما به اینگلیسی رو نمیدونی خوب مجبوریافه بزاری؟ خوب بوییس راهنماعشق شوووهر:)![]()
به هر حال راه و رسم بلاگ داری این است که من به نظرات خوانندگان اهمیت بدم و بی توجهی نکنم خوب پس آماده باش ..آها گارد بگیر…بسته تر …..آب دهنت و قورت بده …..تو چشمای من نگاه کن …..شلیک
اولا من باب تعجیل و ذوق زدگی در امر خطیر ازدواج برایت بگویم که آری عزیزم دختران دم بخت را حس و حالی باشد که در پسران دم بخت نباشد و تو عاجز از درک آنی
دوما تو از کجا فهمیدی که من عجله دارم مگه سن و سال منو میدونی …پسر جان یا پدر جان من در سالهای آخر دهه 20 هستم و اگر عجله داشتم باید زودتر از اینها اقدام میکردم
سوما من اینجا برای تو نمینویسم تا بیایی و بخوانی تا الان هیچ جا لینک مبادله نکرده ام و فعلا هم قصدش را ندارم اینها را اینجا مینویسم تا خودم یادم نرود چه حسی داشتم تو چرا اینقدر فضول تشریف داری که همه جا سرک میکشی ؟و اصلا چهار دیواری اختیاری……خوشم میآید که یکی مثل تو بیاید بعد از قرنی اینجا کامنت دری وری بگذارد من هم تائیدش کنم تا کل کل کنیم و تازه نمیدانی وقتی کسی بلاگت را نمیخواند و مشهور نیستی چه حالی میدهد …چون مجبور نیستی جالب و خواستنی باشی مجبور نیستی پیچیده و هیجان انگیز باشی مجبور نیستی بامزه و دلقک باشی مجبور نیستی ملحد و سیاه باشی ….میتوانی خودت باشی …..و من خودم هستم که به قول تو با شوهر کردن ذوق میکنم (شک دارم)و هر روز اینجا برای خودم مینویسم و چه خوب هم مینویسم و آخر اینکه عزیز دلم اینکه من گاید بوک را انگلیسی ننوشته ام آنقدر ها هم بد نیست چرا که وقتی انگلیسی مینویسم ترتیب جملات به هم میخورد ولی تو چرا فارسی نوشتن بلد نیستی …عشقم ببین تو که حتما 12 سال مدرسه رفته ای و در مقابل من 2 سال انگلیسی خوانده ام تو چرا هنوز نمیدانی ذوق را با ذ می نویسند ….تو چرا انگلیسی را مینویسی اینگلیسی……تازه انقدر هول شده ای که برایم کامنت بذاری که غلط تایپ میکنی
و لابداین که میگویی نیستی که لینک خودت را نمیگذاری
به هر حال من دوستت دارم چون تو هم مثل خودم پرو هستی
مدتی هست که توی ذهنم بلاگ مینویسم ……برای آدمهای بد برای آدمهای خوب …….اما ذهن شلوغ پلوغ من کلید ذخیره ندارد …….تصمیم دارم یک مداد و یک کاغذ بگذارم نزدیکم تا هدر نرود اینهمه افاضات ……..بله
ازدواج کردن هم جریانات خاص خودش را دارد …….من عقیده دارم هر دختری هر وقت که تصمیم به ازدواج بگیرد و تردید ها را کنار بگذارد و کمی ریسک را چاشنی کار کند فرد مناسب پیدا می شود …شاید هم فرد مناسب دورو ور ماست و ما او را نمیبینیم ….چرا؟ چون این شخص کاملا با جنتلمن رویایی داخل ذهن ما متفاوت است ..چند روزیست وبگاه دوست عزیزی را میخوانم و یقین دارم سخت میگیرند ……و قضیه به این شوری ها هم نیست خلاصه اینکه چیزهای با ارزشی هست درون بعضی آدمها که میارزد به قیافه و تیپ و پول امیدوارم که درست دیده باشم و آقای ایکس همانی باشد که به او تکیه کنم و بگویم بی خیال بقیه دنیا خلاصه اینکه یک تصمیم مهم هم گرفته ام میخوام وبلاگم یک بلاگ مثبت و امیدوار کننده و انرژی بخش و اینها باشد نه اینکه سیاه بنویسم و هی غر بزنم و به خدا و زمین و زمان فحش بدهم و مثل بعضی ها ادای الحاد و نهلیسم و وهمگرایی درآورم که بیچاره خواننده احتمالی بگوید وای چه با کلاس و مزخرف ………..
میخواهم بنویسم از جریانات عروسی کردن و خرید رفتن و مشکلات و خوشی ها وشاید این یک گاید بوک بشود برای کسانی که میخواهند عروسی کنند و مراسم بگیرند و مثل من وسواس جینگول بازی دارندو میخواهند خاطره بسازند من که هرچی گشتم هیچ کس نجربیاتش را درست و درمان به اشتراک نگذاشته بود ………ببینیم چه میشود
الان دقیقا یه ربع ساعت فرصت دارم که بنویسم ………………….و من دارم دقایق و هدر میدم چون همه موضوعاتی که درموردش هزارتا حرف دارم پای نوشتن که میرسه بی اهمیت میشه و هی به خودم میگم خوب که چی ……..ولی چیزی هست در مورد زمان و عشق و پذیرفتن که حسابی قلقلکم میده …….پس بزار خودمو بندازم وسط ماجرا ………دیروز با دوستای دانشگاهم رفته بودیم بیرون و کلی حرفهای خاله زنکی زدیم …..وسط این حرفها بود که رسیدیم به یه حس مشترک ……..عجیب بود ولی همه میگفتن که دچار تغییر تو احساساتشون شدن و به سختی میتونن کسی و دوست داشته باشن …باورم نمیشد که این حرف از دهن این آدمها در بیاد ….انگار که همه مون یه جورایی داریم تغییر میکنیم …….داره میگذره دوره جوونی …داره میگذره انگار …..نمیدونم خوبه یا بد ولی انگار که آدمها به جایی میرسن که فقط آرامش میخوان نه هیجان یه جایی که دیگه سخت میشه عاشق شد …..سخت میشه دل بست …و کارای هیجان انگیز دیروز برات میشه مسخره و احمقانه ………….یعنی چی ؟ یعنی داریم پیر میشیم؟
نتایج یک تحقیق در امریکا نشون میده که نوشتن احساسات موجب پایین اومدن سطح کلسترول مضر در بدن انسان میشه …..خوب احساسات امروز من : 1- چهارشنبه پیش آقای ایکس با پدر مادرش اومدن خونه ما برای خواستگاری و من تقریبا هیچ احساسی در مورد این موضوع ندارم.2-آقای ایکس عاشق منه و داره موهای سرشو میکنه تا زودتر عروسی کنیم ولی من اصلا عجله ا ی ندارم و فقط بهش حسودیم میشه که داره به کسی که اینقدر دوستش داره میرسه.3- آقای ایکس خیلی پسر خوبیه و من از اینکه اینقدر بدجنسم عذاب وجدان دارم.4 - کسی که مدتها عاشقش بودم دیروز تو یاهو مسنجر پی ام داد و من خیلی جدی و بی اعتنا باهاش برخورد کردم ….بدجوری منتظر روزیم که پشیمونیشو ببینم ولی از اینکه اینقدر برام مهمه لجم میگیره و نمیخوام منتظر پشیمون شدن کسی باشم یک نوع تضاد مزخرف .5-فکر کنم به محیط کارم آلرژی دارم چون باز دارم سرفه میکنم.6- من دارم عروسی میکنم چون عقلم بهم میگه آقای ایکس شوهر خوبی میشه .7-احساس میکنم که باید یه ذره مثبت اندیش باشم و باید یه کم به چیزهای خوب فکر کنم ….8- دلم برای درس خوندن تنگ شده میخوام یه کم درس یخونم .9-حس میکنم که مدیرم حس میکنه که من دپرسم وهی میپرسه چیزی شده ؟.10-حس دیگه ای ندارم فعلا …..آخیش چقدر کلسترولم پایین اومد آخیش
امروز تمایل دارم که در موردهرچیزی دوست دارم بنویسم …هر جور که راحتم و هر خزعبلی که به ذهنم میرسه …..روزهای به هم ریخته و حال به هم زن ……به شدت دچار گلو درد شدم ..ته گلوم مزه قرص گیاهی مکیدنی رو میده ….همه جا به هم ریخته اس مثل ذهن من و من نیاز به یک آرامش و اطمینان خاطر دارم چیزی که مدتهاست به دنبالشم ….و معلوم نیست کی بهش میرسم ….نکته جالب در مورد من اینه که وضعیت روحی من از نابسامانی اتاق خوابم و داخل کیفم مشهوده ….مسخره ترین اتفاق ممکن هم امروزدر محل کارم افتاد وقتی داشتم دنبال کول دیسک ریزنقشم توی کیف گل و گشادم میگشتم بند س_و_تین لیمویی رنگی از توی کیفم بیرون افتاد و من دست پاچه و وحشت زده جفت پا رفتم روش …….فقط امیدوارم از همکاران محترم کسی متوجه نشده باشه چون در ایران و در یک سازمان تقریبا دولتی بازار حرف دراوردن داغ داغ هست ولی واقعا من نمیدونم این بند لعنتی یکه و تنها توی کیف من چی کار میکنه ….فقط اینو میدونم که ذهنم دقیقا مثلا وضعیت اتاقم و وسایلم به هم ریخته اس ….همین الان در یک عملیات انتحاری زنگ زدم و دوتا از دوستامو برای شب دعوت کردم ….این باعث میشه زود برگردم خونه و همه جا رو مرتب کنم ……شاید درونم هم یه سامونی گرفت…..
هنوز تصمیم نگرفتم که لینکم رو به کسی بدم و هنوز کسی تصمیم نگرفته که به صفحه من بیاد و من احساس میکنم که اینجا خوب و امن و دنجه …….و چه خوبه وقتی که اینجا جون بگیره و بزرگ بشه و بعضی ها بهش سرک بکشن ……و باز هم چه خوبه اگه من بنویسم برای خودم و تا همیشه خودم بخونمش……… در هر حال خوبه ………………………………………………………من راضیم
همیشه حس خود بزرگ بینی و زیاده فهمی در من وجود داشته …یادم میاد که در دوران دبستان هر روزوقتی از مدرسه به خونه برمیگشتم با قیافه ناراضی به مادرم میگفتم وقت من داره توی مدرسه تلف میشه و معلمها هیچی حالیشون نیست ….ولی حالا چندوقتی هست که میبینم این حس خود عاقل بینی باعث شده زندگی چند باری بهم سیلی بزنه ………این روزها دارم به گذشته فکر میکنم ، به معیارهام ، به دوست داشتن ، به انتقام و به آینده …………و به مردهای زندگیم …..به همین حس لعنتی که همیشه فکر میکردم چون من من هستم و دختر همسایه نیستم و خداوند بعد از انشتین بالاترین بهره هوشی رو به من داده میتونم همه چیز رو درست کنم …….میتونم با یه گروه آدم دسته دار دربیفتم و به عشق یه مرد اعتماد کنم …میتونم با محبت یه بیمار کامیتمنت فوبیک رو کنار خودم نگه دارم و بهش بفهمونم که تعهد چیز ترسناکی نیست ….میتونم خیلی حرفها رو تحمل کنم چون آدم با ظرفیتی هستم و بیشتر میفهمم و بقیه چون نمیفهمن قابل ترحم هستن ……..من اشتباه کردم …….و یادم رفته بود که ما اینجا هستیم تا یاد بگیریم و بفهمیم چیزهایی و که نمیدونیم و نمیفهمیم……..اعتقاد دارم هوش ،زیبایی ،شخصیت با اینکه ابزارهای قدرت هستند ولی هیچ کدوم دخالتی در خوشبختی ومیزان رضایت از زندگی ندارند …مسلما در این دانشگاه بزرگ واحد های سخت تری به آدمهای سخت تر ارائه میشه ……..و همه چیز هم در محدوده قدرت من نیست …….خوب که دقت میکنم میبینم اغلب تصویر مردهای عجیب با اعتقادات عجیب تر و به ظاهر دست نیافتنی همیشه بخش ایده آلیست وجودم رو قلقلک داده تا جایی که آدمهای ساده تر، زیباتر ومحکم تر رو نمیدیدم و مدتها وقت میزاشتم تا چیزی انسانی، لطیف و با ارزش رو در یک موجود اساسا سطحی و پوچ گرا پیدا کنم …..و جذابیت ج- ن- س- ی …چیزی که فکر میکنم خیلی خیلی غلط اندار و گمراه کننده هست …………..جریانی که عموما برخلاف منطق و شعور پیش میره ……حداقل در مورد من اینطور بوده.مثلا اینکه مردهای فلان فلان شده و هفت خط عموما برای من جذابیت بیشتری دارند یا آدمهایی از طبقه ای خاص و خیلی خیلی متفاوت از طبقه من …..شاید سیلی های زندگی به صورت نازنین من برای این بوده تا چشمهام باز بشه و ببینم که چیزی که دنبالشم اونقدرها دور سخت و دست نیافتنی نیست و اونقدر ارزشمند هست که میتونه زخمهای کهنه ای رو التیام بده و شروع تازه ای باشه ……..من همیشه عاشق شروع تازه ام…..